One way in which I might persuade myself that this is possible is by listening to my own voice when I speak, rather than writing my thoughts down on paper. For in the act of speaking I seem to ‘coincide’ with myself in a way quite different from what happens when I write. My spoken words seem immediately present to my consciousness, and my voice becomes their intimate, spontaneous medium. In writing, by contrast, my meanings threaten to escape from my control: I commit my thoughts to the impersonal medium of print, and since a printed text has a durable, material existence it can always be circulated, reproduced, cited, used in ways which I did not foresee or intend. Writing seems to rob me from my being: it is a second-hand mode of communication, a pallid, mechanical transcript of speech, and so always at one remove from my consciousness. …
“Literary Theory” by Terry Eagleton
Chapter 4: Post-Structuralism
دو تا نکته:
یک. کتاب جالب و در عین حال سنگینیه! یا حداقل برای من که اطلاعات پایهم در مورد تئوریهای نقد ادبی کمه، سنگینه. دو. کتاب داره تئوریهای مختلف رو توضیح میده، دربارهشون بحث میکنه، کنار هم قرارشون میده، یکی رو با استفاده از اون یکی رد میکنه و الی آخر. خواستم بگم این نوشتهی بالا، نظر آقای ایگلتون نیست. چند خط بعدش یه چیز دیگه مطرح میکنه، که این دیدگاه رو رد میکنه.
کاش میشد گوشها رو گرفت، و واقعاً نشنید!
ایزابلا: توی سفرم از استرالیا به جزایر ساندویچ بود، عاشق دریا شدم. توی کشتی اتاقاش پر موش بود و غذاهاش پر مورچه ولی یه دفعه شد مث یه دنیای دیگه. هر صبح شاد از خواب بیدار میشدم، میدونستم که چیزی نیست که ناراحتم کنه. از کفری شدن خبری نبود. قرار نبود یه ریز دلشورهی لباسام رو داشته باشم.
سالار زنان – کاریل چرچیل
حال و هوای متفاوت میخواستم. بهم هدیه کرد.
پینوشت: دلم خواست یه چیزی بنویسم.
مکالمهی اس.ام.اس ی:
- Man diruz karam ro ba laptop tamum kardam. Ba Masih harfidi bebini key bikare, bedim ye negah behesh bendaze?
- Valla khodam ham ba Masih kar dashtam, ama saresh sholughe. Khanumesh tasadof karde
- !!!
نیم ساعت بعد. مکالمهی تلفنی:
- حالِ خانومش چه طوره؟ چی شده؟
- خودم هم برای کارهای شرکت با مسیح کار داشتم. یه هفته بود نیومده بود. زنگ زدم بهش، گفت خانومش بیمارستانه. مثل این که حالش بد نیست. دست و پاش شکسته.
- چی شده حالا؟ ماشین بهش زده، یا با ماشین تصادف کرده؟
- داشته توی بزرگراه رانندگی میکرده. روی یکی از این روگذرها. یه پسره از روی مردم آزاری، یه هویی میگیره طرفش، اینم فرمون رو میگیره کنار که با اون تصادف نکنه، کنترل ماشین از دستش در میره، با کنارههای روگذر تصادف میکنه از بالا پرت میشه پایین
- !!!!!!!!!
- اون پایین هم چند تا ماشین میخورن به هم ...
سه هفته بعد، مکالمهی حضوری:
- چه خبر از مسیح؟ این دو روز که از مأموریت برگشتی وقت کردی سراغش رو بگیری؟
- نه. اما اون بیچاره هم کلی باید خسارت بده. از یه طرف خرجِ بیمارستان. از اون ور هم باید خسارتِ همهی اون ماشینهایی رو که اون پایین زدن به هم رو این بده.
- چرا؟
- اون پسره که خانومِ این رو منحرف کرده که گذاشته رفته. پلیس هم میگه، چون اون طرف تصادف نکرده، نمیتونیم شناساییش کنیم. اگه تصادف کرده بود، از روی دوربینها میشد پیداش کرد. در ضمن، پلیس میگه، از کجا معلوم که اون طرف خانومه شما رو منحرف کرده. شاید خودش هول کرده نتونسته ماشین رو کنترل کنه. خلاصه الان همهی خسارتها رو باید مسیح بده. اون بیچارهها هم تازه یه سال بود رفته بودن سرِ خونه زندگیشون ... این یه سال هر چی درآورده باید بده برایِ این ... :(
- :(
نتیجهی اخلاقی: دلم میخواد این پسره دمِ دستم باشه تا خفهش کنم! [عصبانی] ببین یه مزاحمت از روی بیفکری چه عواقبی داشته! ایشالله خدا نسلِ هر چی مزاحمه از رویِ زمین برداره ... فقط خدا رو شکر که تصادفه صدمهی جانی نداشته.
Use the words, only if you really mean them!
* * *
خیلی برام مهمه که بدونی، وقتی مثلاً میگم «خدا نگهدار»، یه عبارت تکراریِ بیمعنی که در لحظهی وداع استفاده میکنن رو به کار نمیبرم. بلکه دارم یه جملهی دعائی رو بیان میکنم، که گویای آرزوی قلبیمه، برای تو۱!
* * *
متنفرم از عبارتهای تکراری، تعارفآمیزی و کلیشهای که مردم هر روز، هر جا، بدونِ این که یه لحظه به معنیشون فکر کنن استفاده میکنن! ۲
زیرنویس:
۱. این «تو» مخاطب خاص نداره!
۲. یه نمونهی جالبش چند هفته پیش بود که داشتم تلفنی با مدیر آموزشگاه (آقای ع) در مورد برنامهی کلاسم صحبت میکردم. مکالمهش رو با جملهی «قربانِ تو» تموم کرد! دقت کنید، حتی نگفت قربانِ «شما»! حتی خودش متوجه نشد که چی گفته، تنها از روی عادت یه جمله رو تکرار کرد. چند روز پیش توی دفتر بودم که همین فرد به یکی از زبانآموزها (یه خانوم) زنگ زد، و دوباره از همین عبارت برای آخر مکالمه استفاده کرد!
